آرتینآرتین، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

آرتین عسل بابا

آرتین در شمال 91.10

آرتین در شمال ( 1سال و 6 ماه و 7 روز ) به خدا عاشقتم آخه بابا جونم ما رفتیم شمال که استراحت کنیم نه اینکه همش پله بالا پایین کنیم این عینکت منو کشته ...
20 دی 1391

شب یلدا 91

آرتین در حال خوردن پاستیل در شب یلدا چه شال گردن خوشگلی مامان فاطمه ش براش بافته به به خوووب با باباییت ست کردیا ...
30 آذر 1391

وبلاگ آرتین 20000 تایی شد

هوراااااااااااااااااااااااااا   فکر کنم بعد از 1 سال و 5 ماه , 20000 بازدید بد نباشه تاره خوبه خیلی هم فعالیت نمیکنیما بابایی ( 1 سال و 5 ماه و 17 روز) ...
27 آذر 1391

محرم 91

  اصلاً حسین جنس غمش فرق می کند                این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند اینجاگدا همیشه طلبکار می شود                            اینجا که آمدی کرمش فرق می کند شاعر شدم برای سرودن برایشان                         این خانواده، محتشمش فرق می کند "صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"                  عیسای خانواده دمش فر...
26 آبان 1391

آرتین با لباس پاییزه

امروز یه خبر خوب و بد دارم یکی از دوستای بابا کیوان که نخواست نامش فاش بشه دارن میرن خارج .خوب فکر نمی کنن که ما دیگه دی جی نداریم؟؟؟؟ خوب آخه دیگه کی می خواد برام ساسی مانکن پلی کنه؟؟؟ هاااان (1 سال و 4 ماه و 13 روز) راستی پاییزم فصل قشنگیه ولی یه بدی داره بابایی که صبح ها می خواد منو ببره خونه مامانی یکم هوا سرده   ...
22 آبان 1391

اولین سفر به مشهد الرضا

     يا امام رضا آواره صحرا و بیابان شده ام               سودا زده طره جانان شده ام همراه فرشتگان و جبریل امین               جاروکش کعبه خراسان شده ام خوشبخت تر از مرا نشانم بدهید                 دیوانه زنجیری سلطان شده ام این معجزه پنجره فولاد رضاست               امروز اگر اهل و مسلمان شده ام از اسفل سافلین رسیدم به بهشت       &n...
22 مهر 1391

DJ ARTIN

تهران رو    LA کن گور بابای Akon برو به دی جی بگو آرتین مانکن پلی کن!!!     این عمو علی هم عجب چیزای باهالی داره هااااا   ...
24 شهريور 1391

فوت مامان بزرگ

عجب رسمیه رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه کجاس اون کوچه آدماش کجان خدا میدونه بوته یاسه باباجون هنوز گوشه باغچه توی گلدونه عطرش پیچیده تا هفتا خونه خودش کجاهاس خدا میدونه می رن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه تسبیح و مهره بی بی جون هنوز گوشه تاقچه توی ایوونه خودش کجاهاس خدا میدونه پرسید زیر لب یکی با حسرت که از ما بعدها چه یادگاری به جا میمونه خدا میدونه مرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا میمونه خدا میدونه بازم دست زمونه یه عزیز دیگه رو ازمون گرفت مادربزرگ مامان اکرم خیلی دوست داشت تو رو ببینه ولی بدلیل بیماریش نتونست ایران بیاد و در آ...
18 شهريور 1391